الشيخ رسول جعفريان
125
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
قزوينى دربارهء فرزند او ميرزا ابراهيم مىنويسد : بر من روشن شد كه شيوهء او با شيوهء پدرش متفاوت بود ؛ زيرا پدرش اعتقادى به شاهان نداشت و رفتن نزد آنان را بر خويش روا نمىشمرد ، اما او بر خلاف پدر ، رسالهاى تأليف كرد و آن را تحفهء شاه زمان خويش كرد . « 1 » شاردن نيز از برخى از مخالفان دولت صفوى در ميان علما ياد كرده است . وى از شخصى با نام ملا قاسم ياد مىكند كه پيشهء نخست او مكتبدارى بوده و به تدريج به عنوان يك چهرهء مقدس در خانقاهى در نزديكى اصفهان سكونت كرده ، انبوه مريدان به ديدار او مىشتافتهاند . يكى از مريدان وى رئيس ديوان بود كه هر روز از مطبخ خود براى براى وى غذا مىفرستاد . زمانى كه موقعيت او بالا گرفت ، شروع به بدگويى از شاه و دربارش پرداخت و مىگفت : « پادشاه و دربارش دشمن سرسخت و آشتىناپذير دين و مذهب مىباشند ، و پروردگار دوست دارد ريشهء اين درخت زهرآگين از جاى كنده شود و شاخى پرثمر و سايهافكن جانشين آن شود » كه مقصودش پسر شيخ الاسلام بود . شاردن با معرفى اين فرزند كه گويا از خاندان خليفه سلطان بوده ، مىافزايد : مدت شش ماه هيچكس متعرض ملا قاسم نشد و او هرچه در دل داشت بر زبان مىآورد و روحانيان هم در باطن از او پشتيبانى مىكردند . پس از آن شاه از شيخ الاسلام خواست پسرش را زندانى كند . همچنين شاه دستور داد تا ملا قاسم را به شيراز تبعيد كنند كه ديگر كسى از او خبرى به دست نياورد و مردم چنين پنداشتند كه ميان راه وى را در درّهاى پرتاب كردند . « 2 » البته نبايد پنداشت كه هر كسى كه از همنشينى با ملوك مذمّت مىكند ، خود هيچ نوع ارتباط يا حكومت ندارد ؛ بلكه اين مىتواند به گونهاى ديگر تأويل شود و آن اين كه چنين عالمى ممكن است به خاطر مصالح عامه ، رفت و آمد با دربار نيز داشته باشد و حتى عهدهدار منصبى هم باشد ، اما باز از مذمّت عالمانى كه بىدليل به تعظيم شاهان مىپردازند ، بپردازند . شيخ بهايى كه خود منصب شيخ الاسلامى داشت ، در اشعار خود از عالمانى كه از سر خودباختگى در برابر ملوك تعظيم مىكنند ، اين چنين نكوهش مىكند : نان و حلوا چيست ؟ دانى اى پسر ! * قرب شاهان است ، زين قرب الحذر مىبرد هوش از سر و از دل قرار * الفرار از قرب شاهان الفرار قرب شاهان آفت جان تو شد * پايبند راه ايمان تو شد جرعهاى از نهر قرآن نوش كن * آيهء « لا تركنوا » را گوش كن هر زمان كه شاه گويد شيخنا * شيخنا مدهوش گردد زين ندا
--> ( 1 ) . قزوينى ، عبد النبى ، تتميم امل الامل ، ص 52 ( 2 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 3 ، صص 1146 - 1145 . شاردن همين حكايت را به اجمال در ج 4 ، ص 1485 آورده و نام آن شخص را ملا كاظم ياد كرده است .